معنای زندگی
نان، آزادی، فرهنگ، ایمان و دوست داشتن!
زندگی با عشق تو رنگ دیگه داشت برام
تو نیستی و بدون تو تلخ شده روزو شبام
زندگی یه بازیه کی از عمرش ...
|
معنای زندگی نان، آزادی، فرهنگ، ایمان و دوست داشتن! زندگی با عشق تو رنگ دیگه داشت برام
تو نیستی و بدون تو تلخ شده روزو شبام
زندگی یه بازیه کی از عمرش ... + نوشته شده توسط مهسا و منصور در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت
22:59 |
یه عمری همه دنیا رو گشتم به دنبال یه عشق صادقونه یه عشقی که بسازه دل رو از ما بشه تنها چراغ توی خونه یه عمری پی عشق بی هوس دویدم بدنبال یه عشق بی بهونه یه عشقی که بشه مرهم زخمام نشه بدتر نمک رو زخم کهنه تو شبهایی که جای دست پر مهر چیزی به جز یه دنیا اشک ندیدم یکی اومد که دوست داشتن میفهمید منو از من خسته جدا کرد یکی اومد که بااحساس پاکش تموم زخمامو یهو دوا کرد تو وقتی که همه تنهام گذاشتن با لبخندش منو از من از من جدا کرد برای عاشقی عشقمو دادم خیال کردم فقط عشقه میمونه ولی جای تموم اون همه عشق واسه موندش فقط بغض شبونه برای عاشقی ما کم نذاشتیم خدا هم خوب اینو میدونه با اینکه دلم رو شکستن میخونم باز هنوزم عاشقونه میخونم با خودم دیگه بریدم دیگه به اخر خط رسیدم + نوشته شده توسط مهسا و منصور در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت
21:45 |
عشق يعني چون کبوتر ساده باش پاي هر صاحب دلي افتاده باش عشق يعني فارغ از رنگ و ريا دوستي با لاله و گل بي ريا عشق يعني کار نيکو کردن است برصداقت راستي خوکردن است عشق يعني عشق بازي با چمن گفتگو با لاله و با ياسمن عشق يعني مثل آب آبي شدن هرشبي با گريه مهتابي شدن عشق يعني جوشش مي درسبو + نوشته شده توسط مهسا و منصور در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت
21:41 |
من از دریچه چشمت به آفتاب رسیدم به شوق روی تو از مرز آفتاب گذشتم + نوشته شده توسط مهسا و منصور در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت
21:36 |
دیدی گفتم دیدی گفتم که یه روز پر میکشی توهوا دیدی گفتم دیدی گفتم که تو هم میری به خاطره ها میاد اون روز که نمیگیری سراغ از ما میدونستم میدونستم که دل سرد تو موندنی نیست خوندنی نیست رفتی پر کشیدی دل نشست و گریست نمونده برام جز اشک چشم و دو گونه خیس . دلی که بی نیازه همش فکر پروازه میخواد بذاره بره قلبی که غم نداره همش فکر فراره: موندن براش مشکله + نوشته شده توسط مهسا و منصور در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت
21:32 |
تو که اینجا باشی دنیا سهم من، میشه همیشه روزای آفتابی من بی تو که ابری نمیشه بیخیال از اینجا رفتی پشتسر نگاه نکردی تودلت نگفتی پس اونهمه خاطره چی میشه اگه مهربون میموندی، دیگه تنها نمیموندم خودمو پیدا می کردم توی شب جا نمیموندم لااقل یه بار بیانصاف یه سلامی ، یه کلامی گوش بده به حرفام امشب اگه خوابی یا که بیدار این جدایی تا ابد نیست برو به امید دیدار + نوشته شده توسط مهسا و منصور در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت
21:27 |
دنبال کوچه باغی می گردم که در آن گم شوم
و دیگر پیدا نشوم تا آخر آنکه بر زیر برگها دفن شوم + نوشته شده توسط مهسا و منصور در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت
21:19 |
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد + نوشته شده توسط مهسا و منصور در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت
21:16 |
هر کی جدا کرد تورو از من الهی غصه بگیره توی تنهایی و غربت بیکس و بی یاد بمیره بی تو و حسرت دوریت دل من داره میمیره تا تو برگردی دوباره دل من اروم بگیره + نوشته شده توسط مهسا و منصور در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت
18:51 |
نميدانم چرا رفتی ...// + نوشته شده توسط مهسا و منصور در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت
18:49 |
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست + نوشته شده توسط مهسا و منصور در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت
18:44 |
آسمون شب دوباره اشکامو بیرون میاره غصه های عشق تو باز آسمونم کم میاره آسمونی پر ستاره یه دنیا غصه میاره تک تک ستاره ها باز غصه تو یادم می یاره غصه ی تنهایی تو یه دنیا غمو دوباره روی دوش من میزاره وای که غم غصه میاره + نوشته شده توسط مهسا و منصور در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت
18:31 |
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام" + نوشته شده توسط مهسا و منصور در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت
20:24 |
نمي دونم ديگه چي بنويسم انگاري واسه اوني كه بايد مهم باشم و مهم باشه نيستم . نيست نمي دونم بازم از دوست داشتن بنويسم يا از رخ نديده يا ازبخت بدم يا از دلتنگي خودم چيزي كه هست زندگي من اينه ديگه كاريشم نميشه كرد بايد عادت كنم + نوشته شده توسط مهسا و منصور در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت
20:22 |
اشکی که بی قرار است پشتی که بی پناه است دستی که بسته است پایی که خسته است حرفی که صادق است شرمی که آشناست دلی که عاشق است دارایی من است همه ارزانی تو + نوشته شده توسط مهسا و منصور در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت
19:12 |
گرچه دوري ز برم٬همسفر جان مني قطره ي اشكي و در ديده ي پنهان مني اين مپنداركه يادت برود از نظرم خاطرت جمع كه درقلب پریشان منی + نوشته شده توسط مهسا و منصور در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت
18:54 |
می نویسم از تو و برای تو ،
بدون هراس از خوانده شدن بگذار همه بدانند ... می نویسم برای تو ، برای تویی که بودنت را نه چشمانم می بیند ، و نه گوش هایم می شنود ، و نه دستانم لمس می کند. تنها با شعفی صادقانه با دلم احساست می کنم ... + نوشته شده توسط مهسا و منصور در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت
18:49 |
کوتاه ترین فاصله برای گفتن دوستت دارم یک لبخند است . یک دنیا لبخند برای تو ! + نوشته شده توسط مهسا و منصور در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت
19:23 |
وقتي مي گويم دوستت دارم ...
وقتي مي گويم دوستت دارم + نوشته شده توسط مهسا و منصور در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت
19:32 |
بی تو هیچم
باشه من اسمی ازت نمی برم.نمی گم که دل من یه دلبر داره.چون تو خواستی.تو که حالا صاحب قلب و روح منی.تویی که تو دلم بلندترین جا رو داری.اما بهم بگو آیا روزی خواهد رسید که دلت با من باشه.من آخه بی تو هیچم.خیلی به آغوش گرمت نیاز دارم . بگو که آرزوی رسیدن به تو رو به گور نخواهم برد. + نوشته شده توسط مهسا و منصور در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت
19:28 |
می خواهم بمیرم ، نه اینکه قلبم از کار بایستد و تنم سرد شود و با خاک یکسان شوم می خواهم بمیرم ، نه اینکه هیچ صدایی به گوشم نرسد و هیچ خورشیدی بر من نتابد و از دیدن ماه وستارگان کور باشم می خواهم به مرگی کاملأ غیرعادی بمیرم مرگی شبیه بخار شدن آب روییدن دانه غروب خورشید ابری شدن آسمان می خواهم نیست شوم تا در دنیایی دیگر ظاهر شوم : دنیایی که مزه ی آن را کاملأ نچشیدم دنیایی که در آن همه چیز عادی باشد جز وحشت از نیستی: جز درماندگی :جز تنهایی + نوشته شده توسط مهسا و منصور در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت
21:10 |
من تو را در دادگاه عشق به جرم زيبايي نگاهت و ماندن در زيباترين نقطه ي قلبم به حبس ابد محکوم ميکنم... مگر آنکه در حضور عاشقان اعتراف کني که دوستم داری ؟ و من هميشه ساحل نشين قلب پر مهرت خواهم ماند ..... + نوشته شده توسط مهسا و منصور در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت
21:7 |
+ نوشته شده توسط مهسا و منصور در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت
21:5 |
+ نوشته شده توسط مهسا و منصور در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت
21:3 |
مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني همیشه آغاز کسی باش که پایان تو باشد + نوشته شده توسط مهسا و منصور در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت
20:58 |
اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم + نوشته شده توسط مهسا و منصور در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت
20:54 |
سلام به .... عزیز ترین و قشنگترین گل دنیا فقط؟ میخواستم بگم دلم برات تنگ شده خیلی خیلی .اینو فقط خدا می دونه + نوشته شده توسط مهسا و منصور در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت
19:52 |
ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ... بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را . مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمی تابم ... جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز... آرام تر بگذر ... وداع طوفان می آفریند... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی ! آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری ... من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ... ای پرنده ! دست خدا به همراهت ... اما نمی دانی ... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست ... از خود تهی شده ام ... نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟ + نوشته شده توسط مهسا و منصور در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت
13:25 |
صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد خیالت را می خواهم تا خاطر لحظه های فراموشم باشد دستها یت را می خواهم تا نوازشگر اشکهایم باشد وتنها خنده هایت را می خواهم تا مرحم کهنه ی زخمهای زندگی ام باشد آری تنها تو را می خواهم + نوشته شده توسط مهسا و منصور در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت
13:18 |
دلم گرفته آسمون ,هم از زمین هم از زمون
از همه ی آدمکا , از دلای نامهربون دلم گرفته آسمون , نگاه بکن به زندگیم مث شب سیا شده , پس کو خدای مهربون؟؟؟ اشکام تمومی نداره , غصه و غم مال منه کاشکی یکی بهم میگفت: این معنی زنده بودنه ؟؟ + نوشته شده توسط مهسا و منصور در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت
13:58 |
|
|